![]() |
![]() |
|
| دفتر شعر زهرا عدالت جو |
و باد در پستان هایم چون درختان پیر مویه می کرد انارها می خشکیدند بی آنکه از زهدان من رنگی گرفته باشند بر خرابه های نشابور ایستادم خاک طعم دهان مرا حس کرده بود پنجه اش در پنجه ام زردی اش بر گونه ام نشست رو به سمت شرقی ترین بادها پیکرم را پاشیدم بی آنکه سرزمینی را بارور کند *** آیا زمین در برق موهای سیاهم خواهد آرامید؟ و خورشید از برآمدگی پستان هایم بالا خواهد خزید؟ آیا شرق دوباره با سرانگشتانم سماع خواهد کرد؟ آیا...؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم خرداد 1388ساعت 21:28 توسط زهرا عدالت جو |
|
|
بزرگا! مردا! که صادق بود...
من فقط برای سایه ی خودم می نویسم که جلوی چراغ روی دیوار افتاده است،بایدخودم را بهش معرفی کنم. در انزوا نشسته ام و زخم هایی مثل خوره دارند روحم را می خورند.اصلا چه تفاوت می کند که آسمان ری بالای سرم باشد، بنارس یا نیشابور.من در این بیغوله زندگی می کنم تا گنجی را که هدایت پنهان کرده بیابم توی بغلی شراب،گوشه ی چارقد لکاته،زیر در خت سرو یا توی بساط پیرمرد خنزرپنزری... امروزبیست و هشتم بهمن است،سالروز تولد بزرگمرد"صادق هدایت".کسی که به قول محمود دولت آبادی،همه ی نویسندگان ایران در" تاریکخانه"ی او ظاهر شده اند.هدایت-نویسنده ی برجسته ی سورئالیست-به همراه "بزرگ علوی"،"مسعودفرزاد"،"مجتبی مینوی"و چند تن دیگر از نویسندگان آن زمان،به هم پیوستند ودرباره ی هجوم هایی که به ایران شده وصدماتی که به فرهنگ و هنر ایران واردگردیده،داستان هایی نوشتند.هدایت"سایه ی مغول" را نوشت وعلوی"دیو" را درباره ی هجوم اعراب به ایران و"شین پرتو" داستان حمله ی اسکندر به ایران را نوشتند. در اغلب آثار هدایت به طرز تفکری برمی خوریم که به گونه ای ستایش وار از نظر تاریخی چشم به گذشته دارد که گویا در تاریخ آغازین ایران،همه ی پدیده ها ستایش انگیز،نیکو وزیبا بوده اند وبعدها به زشتی،پلیدی و خشونت گرویده اند."پروین دخت ساسان" در راستای چنین تفکری است،که در آن هدایت خط بطلانی به جهان و ایران آن زمان کشیده است.بعدها با مرگ هدایت کم کم این گروه از هم می پاشد،چنانچه مسعود فرزاد در رثای هدایت ونیز به زندان افتادن علوی می گوید: هدایت مرد وفرزاد مردار شد مینوی به لندن رفت وپولدار شد علوی به علی چپ زد وگرفتار شد...
و من نیز به مناسبت سالروز تولد هدایت: اسطوره ی "بوف کور" تداعی می شود در حصار غم های خاموش شهر باران غوغا روی "جاده ی نمناک" و خاک پس می دهد آن "سه قطره خون" را زیر آرواره های شهر "زنده به گور" می شود"بوف کور" آفرینش از سر می گیرد هدایت می شود با قمه های "داش آکل" وهمه چیز در عین ناصادقی،صادق است.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 14:28 توسط زهرا عدالت جو |
|
|
از خاک برمی خیزم و از اندیشه ی هولناک روزها پنجه در خاک می زنم از حیات ناچیز ریشه های خشک می نوشم ریشه های نیمه جانم را در همین خاک نشا کرده بودم روزی و امید روییدن را بر فراز صخره هایش پاشیده ام. صخره هایی که خشکند وباران سال ها را ندیده اند *** در بوی علف های کوهی اسبی نژاده که سرگردان است و زخم هایش نه بر بلندای کوه سنگین است نه بر شاخه های باران خورده که تنهایند و آفتاب سال ها را ندیده اند... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 21:14 توسط زهرا عدالت جو |
|
|
پس از سه سال... شعر جديد!! آه! لطفا چاقويي به من بدهيد و يک پتوي مندرس سربازي تا دلم را در آن بپيچم و براي بغداد بفرستم، تفنگم سال هاست که به ديوار مانده است... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 20:36 توسط زهرا عدالت جو |
|
|
بامداد در خاموشي فروغ:
بردرگاه كوه مي گريم به جست وجوي تو در معبر بادها مي گريم در چارراه فصول در چارچوب شکسته ي پنجره اي كه آسمان ابرآلوده را قابي كهنه مي گيرد به انتظار تصوير تو اين دفتر خالي تا چند تا چند ورق خواهد خورد؟ جريان باد را پذيرفتن وعشق را که خواهر مرگ است- و جاودانگي رازش را باتو در ميان نهاد. پس به هيات گنجي درآمدي: بايسته وآزانگيز گنجي از آن دست که تملک خاک را و دياران را از اين سان دل پذير کرده است! *** نامت سپيده دمي ست که بر پيشاتي آسمان مي گذرد -متبرک باد نام تو- وما همچنان دوره مي کنيم شب را و روز را هنوز را...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 21:34 توسط زهرا عدالت جو |
|
|
کس را بر اندیشه دست نیست
اندیشه ها مرغان هوایی اند. "حضرت مولانا"
...وخداوند روز اول قلم را آفرید تا در دستان بی ریای مردان بلغزد و جاودانه شعر آفرینش را بر تعبیری از"سنگ وگنجشک" حک کند...
"خروس خوان ماه" ... و تکرار تپانچه در معاشقه ی گاوهای وحشی تنهایی قبیله ام را ماغ می کشد. ومن در ازدحام درختان سوزنی برگ پرهیب پرندگان نافتح را بر ساکنان متروک قبیله ام رج می زنم که در هوهوی باد خروس خوان ماه را رکعت رکعت به انتظار... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 14:26 توسط زهرا عدالت جو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کس را بر اندیشه دست نیست
اندیشه ها مرغان هوایی اند... |
| پیوندهای روزانه |
|
روزنوشت های عباس معروفی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 |
|
RSS
|