...شکوفه های سنجد
یارو که روی چارپایه ی کناری نشسته بود،مثل پرنده ای در جزیره ی مجاور،جرعه ی دیگری اسکاچ و سودا رفت بالا.از صدای الکل توی دریای گیلاسش کیف می کرد.گیلاس را گذاشت روی پیشخوان.
به آقای نوریس گفت:"این که مساله ای نیس.بهترین علاجی که من واسه به خاطر آوردن اسم بچه هایی که از زنات داشتی می شناسم اینه که بری و چادر بزنی،یه چن تا قزل آلا صید کنی.صید قزل آلا از بهترین روش های عالم برای به خاطر آوردن اسم بچه هاس."
آقای نوریس گفت:"راست می گی؟"
یارو گفت:"آره."
....
یارو که روی چارپایه ی کناری نشسته بود گفت:"یه مدتی برو چادر بزن و قزل آلا صید کن،اون وقت اسم بچه های به دنیا نیومدت هم یادت میاد."
...
صبح روز بعد،آقای نوریس رفت یک فروشگاه لوازم ورزشی و وسایل مورد نیازش را سفارش داد.یک چادر سه در سه ی ضد آب با یک دیرک آلمینیومی سفارش داد.بعد یک کیسه خواب آرکتیک پر قو سفارش داد با یک تشک بادی و یک بالش بادی تا همراه کیسه خواب ببرد.فکر کرد یک ساعت زنگدار بادی هم سفارش بدهد تا بفهمد چه وقت شب است و صبح که شد بیدار شود.
....
آخرین چیزی هم که سفارش داد قلاب ماهیگیری اش بود،با یک شیشه ی حشره زدا.
روز بعد راهی کوه و کمر شد.
چند ساعتی گذشت که به کوه و کمر رسید،هر شانزده کمپی که جلوشان توقف کرده بود پر از جمعیت بود.یک خرده تعجب کرد.اصلا فکر نمی کرد کوه و کمر این قدر شلوغ باشد.
...
هفته پیش،یک روز صبح دم دمای سحر،زیر درخت سیب بیدار شدم،پارس سگی را می شنیدم و سم ضربه های سریعی که می آمدند سمت من.هزاره ی سلطنت مسیح؟شبیخون روس های گوزن پا؟
چشم هام را باز کردم و دیدم گوزنی صاف دارد می تازد سمت من.گوزن نری بود با شاخ های بلند.یک سگ پلیس هم داشت تعقیبش می کرد.
گگه اوه بگیردش!صدای گرومپ گرومپ گرومپ گرومپ!گرومپ!گرومپ!
گوزن تغییر مسیر نداده بود.همان طور داشت می تاخت سمت من،خیلی وقت بود که مرا دیده بود،یعنی یکی دو ثانیه گذشته بود.
گگه اوه بگیردش!صدای گرومپ گرومپ گرومپ گرومپ!گرومپ!گرومپ!
بفهمی نفهمی از بیخ گوشم رد شد.
دور خانه می چرخید،گرد دست شویی می گشت،و آن سگ هم ول کنش نبود.در دامنه ی تپه محو شدند،توپ دستمال توالت پشت سرشان پهن شده بود،و بین بوته ها و تاک ها پیچ و تاب خورده بود.
بعد گوزن ماده آمد.همان مسیر را پیش گرفت،اما نه با همان سرعت.شاید تمشک ها سرش را سنگین کرده بودند.
داد زدم:"هش بسه دیگه!من که حلوا پخش نمی کنم!"
گوزن ماده،ده متری آن طرف تر،ایستاد و برگشت و رفت سمت درخت اکالیپتوس.
خب،این ماجرا روزها است که ادامه دارد.من درست قبل از رسیدن آن ها از خواب می پرم.از خواب پریدنم به خاطر آن ها به همان نحوی است که خواب و بیدار شدنم وقت سحر یا طلوع آفتاب.یکهو می فهمی که دارند می آیند.
جویبار قزل آلای مستعمل برای فروش
ببینید و حالش را ببرید
رفتم تو و نگاهی به چند تا فانوس چند تا کشتی انداختم که کنار در برای فروش گذاشته بودند.بعد فروشنده ای آمد سمت من و با لحن دلنشینی گفت:"می تونم کمکتون کنم؟"
گفتم:" بله،من کنجکاو اون جویبار قزل آلایی هستم که برای فروش گذاشتین.می تونین اطلاعاتی راجع به اش بدین؟چه جوری می فروشینش؟"
فرشنده گفت:"متری می فروشیمش.می تونیین هر چقدر دلتون خواست یا هر چقدربرامون مونده بخرین.همین صبحی یه آقایی اومد و۱۷۳متر خرید.می خواست برای کادوی تولد به دختر برادرش هدیه بده.
"آبشارا رو البته جداگونه می فروشیم،پول درختا و پرنده ها،گلا،علفا،و سرخسا رو هم سوا می گیریم.ولی با خرید حداقل سه متر می تونین حشره ها رو مجانی ببرین."
...
پرسیدم:"پرنده ها چندن؟"
گفت:"دونه ای سی و پنج سنت.البته بگم که دست دوم ان.هیچ تضمینی نمی تونیم بدیم."
..پرسیدم :"حیوون چی دارین؟"
گفت:"فقط سه تا گوزن مونده."
...پرسیدم:"آب جویبار زلاله؟"
فروشنده گفت:"قربان،دلم می خواد اصلا این فکر و نکنین که ما این جا جویبار قزل آلای گل آلود هم می فروشیم.ما همیشه قبل از این که به فکر حمل جویبارا باشیم اول مطمئن می شیم آبشون عین آینه زلال باشه."
...
پرسیدم:"این سوالو حتما همیشه از شما می پرسن،ولی دلم می خواد بدونم وضع ماهیگیری تو این جویبار چطوره؟"
گفت:"خیلی خوب.اکثرشون از اون قهوه ای های آلمانی ان،ولی چن تایی رنگین کمونیش ام می شه پیدا کرد."
پرسیدم:"قیمت قزل آلا ها چقدره؟"
گفت:"قیمت اونارو می کشیم رو قیمت جویبار.البته به شانسه.اصلا نمی شه حساب کرد چقدر می شه ازش قزل آلا صید کرد و قزل آلاهاش چه اندازه ان...
پ ن:ترجمه از:پیام یزدانجو /نشر چشمه
|
+| نوشته شده توسط
mehregiah در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390
|